"صبا كجایی؟"
" لبخند 30 تولد ، اشك 30 عزا ! "
امشب وبلاگم (چيل فچ ) دوساله ميشه. دوست داشتم شب جشن تولد دو سا لگي وبلاگم رو كه با شب كريسمس هم قرين مي شه با يك مطلب طنز و شاد شروع كنم ، ولي با شرايط اين روزهاي جهان و بخصوص وضع اسف وار غزه و پخش تصاوير درد آور حمله و بمبارون و تجاوز و كشتار مردم بي پناه غزه دل و دماغي ، سي شاد و شنگول نويسي نداشتم !
هميشه بايد ملت و مردم بيچاره و بي دفاع قرباني خودخواهي و غرور بي جاي دولت مرداشون بشن و خون و جونشون به آسوني يك آب خوردن از دست بره در حالي كه اين مديران ارشد كوچكترين آسيبي بهشون نمي رسه و در يك جاي امن نشستند، كه نه تنها در تير رس گلوله هاي دشمن نيستند بلكه جاي توا لتشون رو هم كسي بلد نيست و در واقع در سياه چاله اي قايم شده اند.
تازه هر وقت هم بخوان اعلام وجود كنند ، از طريق ويدئو كنفرانس ظاهر ميشند و از اين طريق مردمشون رو به مقاومت و صبر و استواري دعوت مي كنند در حالي كه كوچك ترين خطري تهديدشون نمي كنه و در بغل خانم هاشون پناه گرفتند !!!
انگار يادشون رفته كه دشمن بخاطر اعتقادات اين ريئس هاست كه زن و بچه هاي مظلوم و بي دفاع رو به گلوله بسته و به كام مرگ مي فرسته!!!
تو كدوم كتاب نوشته اين مقاومته ؟ اين اتحاد و همبستگي و يك پارچگيه ؟
جناب ....با شما هستم ، كي دماغ شما ،براي اين مردم خون اومده ؟
شما چند تا از اعضاي خونوادت رو در اين راه از دست دادي و داغ كشيده اي ؟ آهاي تويي كه بيرون از گود نشستي و و فقط واسه مصلحت خودت مي گي لنگش كن !! با تو هستم !
اين بچه ي 5 ساله چه گناهي كرده كه بايد از داشتن مهر مادري محروم بشه ؟
آهاي اسرايئل غاصب يهود تا كي مي خواي باكشتن اين مظلوم ها عرض اندم كني ؟ فقط محمد (ص) شما رو خوب شناخت !اگر جرات داري به هم زور خودت بگو بالا ي چشمت ابروه ، تا بفهمي يك من ماست چقدر كره داره بينم اوشليمت با خاك يكسان مي شه يا نه؟ چيه چند تا بي سلاح رو به توپ بستي ؟
تو اي امريكايي كه جار ميزني: خداي دموكراسييم ، آزادييم، مهد تمدنيم،! كدوم آزادي و تمدن دموكراسي تعريغش اينه ؟
آخه از جون اين مردم ييچاره چي مي خواي؟
بوش منفور حيف شد بايد كفش الزیدی صورتت رو له مي كرد، تا با ديدن جاي زخمش، اين نسل كشي ها و جناياتي كه كردي تو ذهنت نقش ميبست .........................!!!
شرمنده دلم خيلي پره ................!!!!
در آخر :
1: شرمنده كه تولد رو اينجور جشن گرفتم !( ولي كادو يادتون نره )
2: ممنون از همه ي دوستاني كه تو اين دو سال بانظراتشون و راهنما يي هاشون بهونه اي بودن براي 2 ساله شدن چيل فچ .(چيل همتون فچ باد )
3: بدي هاي انول رو حلال كنيد و تو اين 2 ماه دعا يادتون نره ( مرواتون همه سال )
4: راستي خر جونم هم آدم شده مي خواد بره خونشون براش دعا ميكنم شما هم يادتون نره. ( خر مگه شاخ و دم داره ،واي مي كشتم )
« صبا وزید ، ولی ... !!!»
« تفرقه 30 خاله مرغی »
ظهر گرمی بید ، آفتو دقیقا وسط آسمون بید. خودم و سیوو، داشتیم تو سطل های آ شغالی سر خیابون ، ورج و وورجه می کردیم که بلکه بتونیم کل اشغالی، ته مونده ی غذایی ، یا هر چیزی که ،حدااقل قابل خوردن باشه پیدا کنیم !ته مانده ی ما کارونی ای استخون بال مرغی حتی به پوست آلو(سیب زمینی) و پیاز هم توی این گرما راضی شده بید یم .عرق ری پیشونیمون چر(ریزش) کرده بید و از تو لنگ شرتمون سرازیر می شد و میومد تا دقیقا می رسید به دُممون !
این روزها وضع کم (شکم)خیلی خرابن !!! حتی حضرت موش هم ، بدبخت آرزوی چربی پاتیل (دیگ)صاحبخونه داره.................... !!!!
با ناخونهای درازمون دل و روده ی سطل اشغالی رو می رختیم تو خیابون،حالا از یک طرف ترس این هم داشتیم که الان مامورای شهرداری سر برسن و با بیل به خاطر چپل کردن(کثیف کردن) محیط عمومی ،دمار از روزگارمون در بیارن !!
میبینین ما چقدر بی حمایت هستیم خوب بووی جونیم (پدر عزیزم)گولی ها (گربه ها) هم یه قشر محروم و بی سرپرست و آسیب پذیر جامعه اند.......بگو چه کار ما دارین ...... !!!
تو همین فکرا بیدم که دستم به یک چیز نرمی خورد یک کمی که بیشتر فشار دادم بو گندی زد تو دماغم ، مو که گیج شدم با سر افتادم تو بغل سیوو ، سیوو هم که روی لبه ی سطل نشسته بید نتونست منو تحمل کنه از سمت دمب افتادیم ته سطل اشغالی ..........،خلاصه با زور و زحمت و هر خاره کوری خودمون رو رسوندیم بالای سطل ، خوب که از بالا سیل کردیم (نگاه کردیم )دیدم تا دستم تا مچ کرده بیدم تو پمپرس بچه با تمام مخلافتش .......!!! دوباره داشت حالم بهم میخورد ، مجبور شدم یک عارق بزنم تا دلم سبک بشه .....!
سی سیو گفتم اینجا خبری از خوردنی نی بیو تا بریم تو خیابون اون طرفی شاید اونجا فرجی سی کم (شکم )گشنمون (گرسنمون) پیدا بشه!
با دو رفتیم تا رسید یم سر چهار راه عربها دیدیم ، نمی فهمم ، سه نفر، یا30 نفر ، یا 300 نفر ، یا سه هزار نفر (تقریبا تو صفرش گیجم ) اونجا جمع شدن تو یه صف دراز از اینجا تا............................................... تا اینجا !!!
از تعجب چیلم (دهانم) باز مونده بید !!!! سی سیو گفتم می (مگه) سی بوشهر مترو زدن که اینقدر اینجا شلوغن .....؟؟!!! سیو فکری کرد و گفت نه عاموو تو هم ساده ای ، بوشهر هنوز که هنوزه ، گاز، که خوش تولید کنندشه ، نداره ، میاند مترو سیش می کشند ؟!،این خنده دار نی؟! احتمالا بساط چی مفتکین (رایگان )! گفتم راستم می گیا ، بیو تا بریم جلو تر ببینیم چه خبرن!!!
سرتون درد نیارم ، زیر دست وپای مرد و زن و پیرمرد و پیرزن به زور و زحمت زدیم اومدیم جلو جاتون خالی ، دو تا لغت هم خوردیم تا با شوت یک پیرزنی که دقیقا زیر ناف موو زد رسیدیم اول صف !!!
خدا چیشتون روز بد نبینه ..............................وای خدای من ، چه فاجعه ای ، تا عکس یک مرغی لخت لخت کشیدن روی یک کارتون دو تا پای مرغه هم باز کردن و زیرش با خط درشت
نوشتن: (( مرغ ،عرضه ی دو لتی !!!!! ))
با عصبانیت گفتم اینها خجالت نمی کشن عکس ناموس مردم به صورت لختی اون هم روی کارتون جلو این همه نا محرم کشیدند و ملت اومدند سیلش کنند ، تازه جفت پاهاش هم تو هواست ؟ زشتن ، مگه نه اینجا مملکت اسلامیه ؟
اصلا مردم حیا نمی کنند مو که به غیرتم بر خورده بید!هر چی باشه خروس و مرغ هم مثل ناموس خومون هستن و ما گولی ها (گربه ها )و مرغ و خروس ها از قشر حیوونات اهلی هستیم!درسته
کینه و دشمنی ما با هم،از قدیم الایام تو کتاب قصه ها نوشته شده ولی این دلیل نمی شه در مورد به هراج کشیده شدن ناموسمون ساکت بمونیم !!!
دست کردم تو جیبم تندی ایرانسلم در آوردم ، سر قضا وبلا حالا که شارژ داره آنتین نداره ، گوشی سییو هم که شکر خدا فقط اگه بخواد سی چیش سوزو (دوست دخترش )زنگ بزنه، می گیره و گر نه، هیچ شماره و جای دیگه ای نمی گیره !!!
یک کم وول تر(اون طرف تر ) یک کیوسک تلفن بید رفتیم اونجا سییو گفت می خوای چی کار کنی؟ می فهمی اگه خروس بزرگ فهمید این جور ناموسش لخت در ملح عام به هراج کشیدن چه قشقره ای به پا می کنه و تا خین ( خون ) به پا نکنه آروم نمیشه !!!
گفتم نه این مسئاله ناموسین و مو نمی تونم کوتاه بییام!!!
سییو چیلش فچ شد و اون دندونای زردش نمایان شد و منگه ای ر یزی داد که بعد مدتی متوجه شدم که می گه از کی تا حالا مرغ هم ناموس گولی (گربه) شده؟
گفتم تو کاری به این کارا نداشته باش شماره خروس بزرگ رو گرفتم ....!
تا گفت الو بدون مقدمه گفتم خروس جان کجایی که ناموست رو به هراج کشیدند یک مکثی کرد حس کردم رنگ کاکلش سیاه شد، گفت چه موقع شوخی کردنن؟ گفتم نه به خدا جون جیجه ی گتوت (جوجه ی بزرگت )که الان تو تخمن ، سر چهار راه عربا عکس زنت نقاشی کردن لخت و جفت پاش تو هوا و زیرش نوشتن : هراج و ملت همه اومدند سی خرید و تماشا ......!!!
خروس با همه ی خونسردی ای که به خودش راه داده بید بادی تو سینش چرخوند ، گفتم آخ که الان غیرتی می شه و دو تا از این قوقولی قو قولیای خرکیش ، نثارمون می کنه ، ولی خوشبختانه بقول دختر پسرای امروزی انگار خروس بزرگ open mind تشریف داشت ، با لحنی خونسرد که بیشتر از سر ناچاری بید ، گفت: والا ما خومون هم تو هیئات مدیره ی شرکت مرغ و تخم مرغ سی عرضه کردن مرغ و تخم مرغ در گللودی (سر درگمی) کامل به سر می بریم!!
تازه بین مرغامون هم دو دستگی و حزب بازی به و جود اومده !!
گفتم: سی چه؟
گفت جون پلنگی ، تا دولت قیمت مرغامون برد بالا تو انجمن مرغا شپ و فیکه (صوت) در گرفت و از خوشحالی هر مرغی بدون چنگ تو چنگ شدن با خروس ها هر شوو هر کدومشون 12 تخم مرغ تحویل جامعه ی مرغ و خروس می دادند .....!!
قیمت بالا یعنی فروش مرغ کمتر ،آسایش اجتماعی ، رفاه و زندگی مرغی بیشتر و ودر نتیجه زاد و بلد و افزایش جمعیت مرغ و خروسی!!!
و خروس ها هم از اونجایی که بیشتر می تونستند ازدواج کنند خوشحال بیدند !!!
ولی این چند روزی که دولت بعضی از مرغا رو مرغ دولتی اعلام کرده صداشون در اومده ، نه تنها مرغها انگیزه ای سی چنگ تو چنگ شدن (نوک به نوک شدن )با خروس ها ندارند حتی تخم هم نمیلند (نمی زارند )و حرفشون اینن که سی چه باید هم زمان دو قیمت متفاوت باشه و تازه مرغا می گند اصلا ارزشی نداره وقتی مفت نمی ارزیم واسه تخم مرغ 100تومنی عقب مبارکمون رو جر بدیم(پاره کنیم ) !!!!!!!!!!
و این نتیجش این میشه که همه ی مرغا لخت و پر کنده در اختیار کم (شکم )مردم قرار بگیره و این آغازین سی تفرقه ی مرغی ......!!!
گفتم خوب شما به عنوان مسئول مرغا برای حل این بحران مرغی ، چه کردین؟
در اومد گفت : ما هیئات ریئسه مرغا و دو تا نماینده ی بانوان تو مجلس مرغی به توافق رسیدیم
که پیرزنامون( مرغای پیر) رو به نرخ دولتی بدیم و دختر خانم ها رو که تر تازه ترند و گوشتی ترند به قیمت آزاد در اختیار مردم قرار بدیم!!!!
حرفش قطع کردم و گفتم : دولت بخاطرکارمندای بدبخت این کار میکنه مردم گناه دارند دستشون تنگن ، ندارند !!!
تندی صداش کلفت کرد و گفت: کارد بخوره تو کم مردم، سی دو تا دونه مرغ که چه سر خوشون نمییارند!!
همین که این گفت ، سرم چرخوندم سمت صف مردم ، وای خدا ، چیشتون روز بد نبینه تو این گرمای 42 درجه که تخم خانم مرغه ، تبدیل به نیمرو میشه ، واسه دو تا دونه ، پیرمرغه خانم چه زجری رو که تحمل نمیکنند ؟
دیگه حرفی 30 زدن با خروس بزرگ نداشتم تندی با خروس خداحافظی کردم با سییوو اومدیم سر چهار راه روبه رو مردم نشستیم
هیا کمکی در گرفته بید سی دو تا مرغ پیر که نگو ......!!!
یکی با کارتون پیازی خوش باد می زد یکی زیر سایه چندل (تیر برق )خوش قایم کرده بید دو نفر هم سرشون کرده بیدند پس دیوار و یواشکی تو ماه رمضونی شیشه ی آب معدنی سر می کشیدن تو همین حیس و بیس پژو پارسی سر رسید مسئول پیاده شد رفت تو اتاق در پنجره رو باز کرد مردم مثل مور و ملخ هجوم آوردن سی شیشه سییو گفت سیل اینها خوبن اینها مثلا آدمیزاداً و اشرف مخلوقات !!!! و تازه غیر مرغ و گوشت ، سبزی و حبوبات هم می خورند اگه مثل ما ، فقط گوشت خوار بیدند و فقط دو هفته ای یک بار چیششون فقط به استخون مرغ می خورد چه می کردند؟
گفتم با همه ی خنگ بیدنت این بار یک حرف تاریخی تو عمرت زدی !!!
پ.ن :
1:شرمنده یک کم طولانی بود !
2:از دوستانی که تو نبود من به وبلاگم سر زدند ممنون !
3:خیلی صحبت دارم از ارمنستان و اجرا و محیط و همسفرام و.... ولی اصلا الان جاش نیست ....!!!
«خداحافظ همین حالا »
سلام بر دوستان بهتر از گل
سال گذشته تو دی بود که ما یک نمایش برای جشنواره ی ارمنستان کار کردیم
و فیلمش رو فرستادیم اونجا و بعد از دو ماه بهمون گفتند قدمتون رو تخم چشمای ما
تندی بدویید بییاید
ما خواستیم اولش پیاده از فروردین ماه از بوشهر راه بیفتیم تا۱۵ مهر اونجا باشیم ![]()
ولی بعضی از آقایون که کت شلوار تن می کنند ![]()
![]()
سیمون گفتند پیاده خسته می شید
بییاید خومون با کالاسکه ی دخترمون که تازه دنیا اومده می فرستیمتون
![]()
ما هم دلمون خوش شد
و خدا روشکر کردیم
تا زمانی که ............................!!!!!
ولش کن اصلا وقت خوبی سی فضولی کردن نیست می ترسم عام تایر کالسکمون پنچر کنند
ولی همین بگم که باید تشکر ویژه بکنم از گت ترین کت شلوار پوش شهرمون و بعدش یک
سیدی که قبلا با جعبه ی جاودیی سر کار داشت و حالا هم آدم گتوی حوزه ی هنریند ![]()
![]()
![]()
![]()
................ .....................!!! بسه خیلی حرفیدم !!!
راستی اسم نمایشمون تنها سیب تنها قرمز ه و من و سعید قاضی نژاد بازیگراشیم و دکتر یونس حیدری کار گردانشه
پ ن :
۱: ما تا ۲۴ مهر ارمنستانیم و کسی گلایه نکنه که سی چه سر بهش نزدم !!!!!![]()
![]()
۲:سعی میکنم سی همتون سوغاتی بییارم !!! ![]()
(تو خواب
)
۳:دعا کنید که اجرای خوبی داشته باشیم اونجا !!!!![]()
۴: ما رفتیم
بای بای
دوستون دارم
َ23 صبا رو میشه دید !!!
کوچه ها 30 چه نالانند ؟
کوچه های کوفه چه اشک بار است به زیر پای راد مرد عالم اسطوره ی عدالت و بعد از خدا اولین دست گیر مظلومین کوفه و عالم !!!! خاک ، بوسه میزند پایی را که چز در مسیر زنده نگه داشتن انسانی ترین ارزشها قدم بر نداشته است خوش به حال خاک ریزه های توی کوچه که علی بر آن قدم می زند ، افسوس که امشب آخرین شبه، شب وداع ، وداع از کوچه پس کوچه های کوفه از منزل تا مسجد !!!! شبهای پیش کوچها انتظارشان برای آمدنش چه زود به انتها می رسید ! بوی دلرباش رو از فرسنگ ها دور تر حس میکردند.
مسیر تنها به مسجد منتهی نمی شد هر کوچه سر شار از چشم های به ظاهر خفته ای بود که آمدنش را لجظه شماری می کرد خدا شاهد وناظر بود و تاریکی و کوچه ها ، که هر شب در تاریکی و سکوت بود که دست نوازشی بر گونه های سرخ کودکی محروم شده از نوازش پدر حس می شد کوچه بود خدا بود و علی بود و علی !!!
می دانستند کیست و نمیدانستند کیست !!!!
ای یتیم امشب ناله کن اشک را بر گونه هایت جاری ساز! انتظار، امشب بی معنی ترین واژه ای خواهد بود که در لغات گنجانده شده است !!! نمی آید دگر مولا امشب و فردا شب ئ شبه های دگر ................!!!!
از مولامون هر چی بگیم باز هم نگفتیم تمام عالم از وصفش به خدایی خود خدا ناتوانند و..............!!!
این ایام رو تسلیت عرض کرده و سعی کنیم یک کم از دریای وجود مولا علی(ع) رو به تن خشک کثیفمون بملیم !
شبهای قدره شب هایی که اگه صاف کنیم دلامون رو و بی ریا بریم دم خونه خداطلب بخشش کنیم محال که بی جواب برگردیم!!! این شبها از حسودی دست برداریم و یک کم هم همدیگر رو دعا کنیم .........!!!
پس دعا فراموش نشه ........................................!
شام دلتنگیست که از نوع خاک ماتم بر سر است
دیده ها دریای خون دلها از آن خونین تر است
قدسیان یک سر عزادار و سییه پوشیده اند
حضرت آدم سییه پوش عزای عالم است
عرش را فریاد آمد کی همه افلاکیان
آمد آن مولا که از جمع ملائک برتر است
کوچه های کوفه کی بیند در ظلمات شب
ناشناسی بهر امداد این چنین دل مضطراست
ای یتیمی زار که امشب انتظار کس مباش
شام آغاز یتیمی های جمع دیگر است
شانه ی زهرا شکستند آن گروه بی حیا
شانه و دستی که جای بوسه ی پیغمبر است
تسلیت این ایام
« دعوت نامه 30 همه »
(امسال هم با صبا )
صبای خوش خبر چه با کرشمه و ناز به دیار من پا می نهی بگو، بگو ، ز چه این همه شاد و مشوش به راه می رسی بگو
دلم طروات و تازگی تو را ز کودکی همی شناسد بگو پس بی ریا چو خودت بگو که ز کجا می آیی و کجا مروی بگو
خبری هم چو غزل تازه و نو می دارم دعوتی بس شگرف از در درگاه امید با همه ساز دهل می دارم بشنو تا بزنم
همه در هل هله و شور و نشاط در پی مقصد خویش می گردند که صبا در دل خود چه پیامی خوش و خرم دارد
خوانده ما را سوی خویش داور داد دار جهان به شتاب بهر ه بریم زین همه از لطف وصفا ...................!!!!
حلول ماه رمضان ماه مهمانی خدا رو بهتون تبریک می گم از ته دل آرزو می کنم که همه ی ما ،همه ی ما، گناه کارا، بتونیم
توی این ماه تا اونجایی که تو توانمون هست از لطف و رحمت باری تعالئ بهره مند بشیم و اندکی قلب و روح آکنده از گناه
خودمون رو توی این ماه آلایش بدیم .....!!! ماه پر برکتی داشته باشید ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید ....!!!
چند تذکر خیلی مهم رمضونی :
اگه دعام نکردین وای به حالتون !!![]()
روزه خوری به طور تابلو ممنوع ....![]()
![]()
تو خیابون واسه کلاس آدامس باد کردن ممنوع ...![]()
![]()
در ضمن اگه با مامی یا بابی قهر کردین جو نگیرتتون ۵ دقیقه قبل از افطار روزتون رو بشکونید![]()
چشم چرونی ممنوع (مخصوصا خانما
) ![]()
![]()
![]()
خبرا رو خانم کلاغه و آقا خره (از کجا معلومه خانم خره نباشه )میان بهم می گند چون اونا
بیشتر از من فضولی می کنند .....!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
در آخر ...
التماس دعا ![]()
![]()
پ.ن
چه شبای خوبی پیش رو داریم خدایا قابل بدون .................!!!
هوا مون رو داشته باش.. زود می لغزیم ......!!!
کاش این همه فاصله نبود تا .......!!!!![]()
در چشمی نخلد
به گيسويي نپيچد
يا به بلور ساقي فرو نرود
ساق گلي كه براي فراخ خاطر
در خاطرات خاك فرو مي بريم !
چه كسي مي داند
كه چند برابر نبض هاي زننده ما
قلب خاموش در عروق زمين آرميده است ؟
كه سلول هاي خاك
در پوست انسان مي تپد




براي مسافر سفر كرده
اي مسافر غريبه چرا قلبم رو شكستي
رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي
اي كه بي تو تك و تنهام توي اين كنبد سنگي
مي دونم بر نمي گردي شدي هم رنگ دو رنگي
همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود
چرا فكر كردي به جزء من يكي ديگه لايقت بود
رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشنات رو
واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه هاتو
انول مسافرت هستند و به جاش يه آپ كردم تا بگرده
معذرت كه كل قالب وبش و طرز نوشتنش رو به هم ريختم
برگرده من و ميكشه![]()
![]()
تسليت
به جامعه ي هنري ايران و به همه ي هنر دوستان ايران:
آخرين سكانس از فيلم زندگي خسروي سينماي ايران توسط ابر كارگردان عالم به اتمام رسيد ....!!!
روحش شاد و يادش گرامي
بديدي غم اين عالم به به چه شكيبايي
رفتي تو از اين وادي خسروو شكيبايي
سرخ شد نقره ا ي پرده
كات خورد سر صحنه
تك شات و نماي لانگ
چند وقتیه که صبا نوزیده از کوی ما !!!
30 بعضی آدما ...!!!
بعضى از آدمها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضىها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدمها ترجمه شدهاند و بعضىها تفسير مىشوند.
بعضى از آدمها تجديد چاپ مىشوند و بعضىها فقط يک بار چاپ مىشوند و بعضى از آدمها فتوکپى آدمهاى ديگرند.
بعضى از آدمها داراى صفحات سياه و سفيد هستند و بعضى از آدمها صفحات رنگى و جذاب دارند. کپىبردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدمها قيمت روى جلد دارند بعضىها با چند درصد تخفيف به فروش مىرسند و بعضى از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمىشوند.
بعضى از آدمها را بايد جلد گرفت بعضىها را مىشود توى جيب گذاشت و بعضىها را توى کيف و بعضىها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدمها نمايشنامهاند و در چند پرده نوشته و اجرا مىشوند و بعضىها فقط جدول و سرگرمىاند و بعضىها معلومات عمومى.
بعضى از آدمها خطخوردگى و خط زدگى دارند و بعضىها غلط چاپى و بعضىها غلط املايى فراوانى دارند.
بعضى از آدمها در کلاسها تدريس مىشوند و بعضىها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مىشوند.
بعضى از آدمها را بايد چندين بار خواند تا معنى آنها را فهميد و بعضىها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضىها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدمها به نام ديگران چاپ مىشوند و بعضىها قبل از چاپ به فروش مىرسند.
بعضى از آدمها در قفسه خاک مىخورند و بعضىها در انبار بايگانى شدهاند.
بعضى از آدمها تاريخىاند و از گذشته صحبت مىکنند و بعضىها آينده نگرند و به آينده مىپردازند.
بعضى از آدمها لطيفهاند و بعضىها بىروحاند و خستهکننده.
بعضى از آدمها سياسىاند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مىگيرند.
بعضى آدمها منبع و ماخذ ندارند و بعضىها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدمها شيرازه ندارند و زود از هم مىپاشند و بعضىها شيرازهشان ميخ دارد و قبل از استفاده کهنه و پاره مىشوند.
بعضى از آدمها با محتوا هستند و بعضىها بىمحتوا و پوچاند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدمها ماندگارند و بعضىها در چاپخانه مىمانند و بازيافت مىشوند.
بعضى آدمها هويت ندارند و بىنام و نشاناند و بعضىها چندين نويسنده دارند.
بعضى از آدمها در کتابخانه نگهدارى مىشوند و بعضىها در پيادهرو خيابان به فروش مىرسند.
بعضى آدم ها را کادو مىگيرند و هديه مىدهند.
بعضى آدمها را به مفت هم نمىخرند و بعضىها از موزهها به سرقت مىروند.
بعضى از آدمها بدون مجوز چاپ مىشوند و بعضىها نياز به مجوز ندارند و بعضىها تا ابد مجوز چاپ نمىتوانند اخذ کنند.
بعضى از آدمها خاطره اند و بعضىها يادداشت شخصى.
بعضى از آدمها افسانهاند و بعضىها رمان و بعضىها داستان.
بعضى آدمها مذهبىاند و بعضىها لامذهب و خيلىها در اين ميان.
بعضى از آدمها احساسات ديگران را جريحهدار مىکنند و بعضىها به ديگران احترام مىگذارند.
بعضى از آدمها به ديگران توهين مىکنند و بعضىها توهين را به جان مىخرند.
بعضى از آدمها به زور بر ديگران تحميل مىشوند و بعضىها خود به ميان ديگران مىروند.
بعضى از آدمها از جنگ مىگويند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدمها از شادى سخن مىگويند و بعضىها از غم.
و ...
راستی ،
ما از کدام دستهايم ؟
پ.ن : متن بالایی رو یک فرشته ی مهربون سی مو ( برای من)ایمیل کرده بید چون خِشُم (خوشم ) اومد گفتم سی شما هم بیلم (بزارم ) شاید خِشتون بیاد .البته شرمنده یک کمی درازه !!!
دلم نیومد بیشتر از این دست توش بیارم !!!
سی چه اینجوری سیلم ( نگاهم ) می کنیین به خدا ازش اجازه گرفتم !!!
راستی تازگی ها هم دمبش خیلی فضولی می کنه باید دمبش رو ببریم!!!!
« به پای صبا »
سوختم 30 انسانیت !!!
پارسال(سال گذشته) تو همین ایام تعطیلات عید بید که خوم و بچه ام تو دشت کر ولات (کنار روستا )تو علفا دراز کشیده بیدیم و استراحت می کردیم. شکر خدا امسال سال پر بارون و آبادی بید (بود)و همه جا سوز سوز (سبز سبز) بید. هوا ابری بید و بو ی خش (خوش)شبدر همه جا رو پر کرده بید و مو از اینکه این چند روز عید کاری نداشتم که انجام بدم تو دلم عروسی به پا شده بید.(ضرب تمپو نینبونه هم بید).
آخه این چند روز صاحبم سی خاطراینکه (به دلیل اینکه ) مهمون های تهرونیشون اومده بیدن سرش شلوغ بید و دیگه وقت نمی کرد دست تو دماغش بکنه چه برسه که بیاد با هم بریم سر زمین و از من بدبخت زلیل مرده بار بکشه.
مو خوم (من خودم) می فهمم الان زن ارباب با او کُم گتش (شکم بزرگش) هی (داره) جلو مهموناش سی پرایدی که تازه خریدن فیس و افاده مییاد!!! کجا میله شوهرش بیاد سمت خر . البته ما خوب از خدا خواسته،کارمون شده بید خوردن و خوسیدن (خوابیدن )!!!
البته اگه این پخشه ها (مگس ها ) بیلن (بگذارند) که بخوسیم (بخوابیم)!!! همین جور پس کر کند (همون قنبل و باسن ) مو و بچه ام ویز ویز می کنن و ...
