( از اینکه طولانیه عذر می خوام ولی خوندنش خالی از لطف نیست عزیزان)
30 چه خومون گشنه ولی.........!!!
(برای چی خودمون گرسنه باشیم ولی...!!!!)
برای پیگیری وام عموی از کار افتاده ام رفته بیدم کمیته ی امداد . خوشبختانه کارها همه ردیف بید فقط مونده بید مو برم دفترچه ی حساب این عموی بیچارم رو بگیرم .
توی اتاق مربوط به وام نشسته بیدم و طرف مشغول راست ریز کردن کارام بید .
موو(من) در اومدم گفتم واقعا دستتون درد نکنه از اینکه زحمت می کشین و به فکر فقیر فقرا هستین و تلاش می کنین که ریشه ی فقر از تو جامعه کنده بشه و دیگه کسی احساس ندارایی نکنه و حداقل کمی از فاصله ی طبقاتی ای که تو جامعه ی ما هسی(وجود داره) برداشته بشه و ای کاش مو هم در آمدی داشتم و می تونستم کمک کوچیکی برای فقیر فقرا بکنم و از این که نمیلین(نمی گزارید) که نا امید از در اتاق برند بیرون ممنون .وانشا لله خدا هم توی این دنیا و هم توی آخرت زحمتاتون رو بی جواب نمیزاره. انگار عامو منتظر این حرف مو بید !دیگه خوش رشته ی کلام رو دست گرفت وشروع کرد به اوپیچک کردن ( کنایه از ادعای تو خالی )و لاف زدن در مورد خودش و ادارش. احساس کردم عامو احساس کرده رو سر مو دو تا شاخ گت( بزرگ) وجود داره.!!! همین جور سی خوش می بافت.
« بسم الله الرحمن الرحیم»
« اقرا بسم الربک الذی خلق ....
بخوان به نام پروردگارتتا رستگار شوی»
امشب شبی است که خداوند دو عالم جبریئل را روانه ی غار حرا می سازد تا محمد بن عبدالله را به عنوان آخرین ستاره ی درخشان آسمان نبوت بر گزیند و محمد نور هدایتی شود برای رسیدن آدمی به سوی خدا . جهان را به سمت پروردگار سوق دهد و یکتا پرستی را جایگزین بت دست ساز کند و به جهانیان بگوید که ما همه از خداییم و به سویش باز میگردیم.
گردیده به باغ غنچه خندان از بعثت خاتم رسولان
امروز بین زمین مکه گردیده قرین عرش رحمان
جبریل امین به صورت خود نازل شد و گفت خیز و برخوان
فرمود نبی که ای برادر ای قاصد کردگار منان
برگوی چه چیز من بخوانم تقریر نما برای من آن
گفتا بخوان به نام آن کس کارد ز علق پدید انسان
نور رخ مصطفی فروزان گردید و برفت تا به کیوان
از مشرق مکه آفتابی طالع شد و گشته است تابان
(قاضی زاهدی)
دیده ی ما روشن وبر تو مبارک
بعثت از سوی خداوند تبارک
افتخار مسلمینی
سرور و سالار دینی
تو رسول دو سرایی
تو عزیز کبریایی
صاحب مٌهر نبوت
کن قبول تو از فتوت
یا محمد یا محمد
( محمد فتوت)
« مبعث محمد مصطفی (ص)
برمسلمین جهان مبارک »
![]()
![]()
افسوس 30 بچه گی!!!
کودکی ها خاطره ،از روز اول ، از الفبا خاطره
مدرسه، بازی، بزن دنده هوایی
روز نشاط ، بوی عطر گل یاس
نم نم بارون تو حیاط
فرار از دست مامان
10،20،30،40 و پر پینو (بازی محلی)
قلعه(بازی محلی) وگرگم به هوا
پسین چو کیلی (بازی محلی) داریم یادت نره جلدی بیا...
همه خاطره ، اونم چه خاطره
لپ ها سرخ مثل گلی ،چیل ها فچ و تپلی (خوشحالی مفرط)
لار و جومم چپلی (بدن ولباسمون سر شار از کثیفی بود )
آخ چه حالی میداد کچلی
حتما، می گی یادش بخیر؟
آره والا به خدا
گول (دروغ )میدادیم مثل راست ، تو شوی( شب ) تاریک وتار
از جن و بوسلمه (دیو دریا) غلو زنگی چپله ( دیو آسمون)
بی خیال از همه چیز و همه جا
جونمون بازی بید شور ونشاط
اما این ها همه شده خاطره ها
راستی تا یادم نرفته بگما
زندگی هم خاطره ست جون باباش!!!

