تبليغاتX
!!! بیو تا فضولی کنیم

!!! بیو تا فضولی کنیم

حتي صدايت مرا تنها گذاشته
باید خیلی مراقب بود

در چشمی نخلد

به گيسويي نپيچد

يا به بلور ساقي فرو نرود

ساق گلي كه براي فراخ خاطر

در خاطرات خاك فرو مي بريم !



چه كسي مي داند

كه چند برابر نبض هاي زننده ما

قلب خاموش در عروق زمين آرميده است ؟



كه سلول هاي خاك

در پوست انسان مي تپد

براي مسافر سفر كرده 

اي مسافر غريبه چرا قلبم رو شكستي

 

رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي

 

اي كه بي تو تك و تنهام توي اين كنبد سنگي

 

مي دونم بر نمي گردي شدي هم رنگ دو رنگي

 

همه زندگي من اون نگاه عاشقت بود

 

چرا فكر كردي به جزء من يكي ديگه لايقت بود

 

رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشنات رو

 

واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه هاتو

 انول مسافرت هستند و به جاش يه آپ كردم تا بگردهمعذرت كه كل قالب وبش و طرز نوشتنش رو به هم ريختمبرگرده من و ميكشه

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت10:6توسط انول |