تبليغاتX
!!! بیو تا فضولی کنیم

!!! بیو تا فضولی کنیم

« تفرقه 30 خاله مرغی »

« صبا وزید ، ولی ... !!!»

                                     «  تفرقه 30 خاله مرغی »

ظهر گرمی بید ، آفتو دقیقا وسط آسمون بید. خودم و سیوو، داشتیم تو سطل های آ شغالی سر خیابون ، ورج و وورجه  می کردیم  که بلکه بتونیم  کل اشغالی، ته مونده ی غذایی ، یا هر چیزی که ،حدااقل قابل خوردن باشه  پیدا کنیم !ته مانده ی ما کارونی ای استخون بال مرغی حتی به پوست آلو(سیب زمینی) و پیاز هم توی این گرما راضی  شده بید یم .عرق ری پیشونیمون چر(ریزش) کرده بید و از تو لنگ شرتمون سرازیر می شد و میومد تا دقیقا می رسید به دُممون !

این روزها وضع کم (شکم)خیلی خرابن !!! حتی حضرت موش هم ، بدبخت آرزوی چربی پاتیل (دیگ)صاحبخونه داره.................... !!!!

با ناخونهای  درازمون  دل و روده ی سطل اشغالی رو می رختیم تو خیابون،حالا از یک طرف  ترس این هم داشتیم که الان مامورای شهرداری سر برسن و با بیل به خاطر چپل کردن(کثیف کردن) محیط عمومی ،دمار از روزگارمون در بیارن !!

میبینین  ما چقدر بی حمایت هستیم خوب بووی جونیم (پدر عزیزم)گولی ها (گربه ها) هم یه قشر محروم و بی سرپرست و آسیب پذیر جامعه اند.......بگو  چه کار ما دارین ...... !!!

تو همین فکرا بیدم که دستم به یک چیز نرمی خورد یک کمی که بیشتر فشار دادم بو گندی زد تو دماغم ، مو که گیج شدم با سر افتادم تو بغل سیوو ، سیوو هم  که روی لبه ی سطل نشسته بید  نتونست منو تحمل کنه  از سمت دمب  افتادیم ته سطل اشغالی ..........،خلاصه با زور و زحمت و هر خاره کوری خودمون   رو رسوندیم بالای  سطل ، خوب که از بالا سیل کردیم (نگاه کردیم )دیدم تا دستم تا مچ کرده بیدم  تو  پمپرس بچه با تمام مخلافتش .......!!! دوباره داشت حالم بهم میخورد ، مجبور شدم یک عارق بزنم تا دلم سبک بشه .....!

سی  سیو گفتم اینجا خبری از خوردنی نی بیو تا بریم تو خیابون اون طرفی  شاید اونجا فرجی سی کم (شکم )گشنمون (گرسنمون) پیدا بشه!

با دو رفتیم  تا رسید یم سر چهار راه عربها  دیدیم ، نمی فهمم ، سه نفر،   یا30 نفر ،    یا 300 نفر ،   یا سه هزار نفر (تقریبا تو صفرش گیجم )  اونجا جمع شدن تو یه صف دراز از اینجا تا...............................................  تا اینجا !!!

 از تعجب چیلم (دهانم) باز مونده بید !!!! سی سیو گفتم می (مگه) سی بوشهر مترو زدن که اینقدر اینجا  شلوغن .....؟؟!!! سیو فکری کرد و گفت نه عاموو تو هم ساده ای ، بوشهر هنوز که هنوزه ، گاز، که خوش تولید کنندشه ، نداره ، میاند مترو سیش می کشند ؟!،این خنده دار نی؟! احتمالا بساط چی مفتکین (رایگان )! گفتم راستم می گیا ، بیو تا بریم جلو تر ببینیم چه خبرن!!!

سرتون درد نیارم ، زیر دست وپای مرد و زن و پیرمرد و پیرزن به زور و زحمت زدیم اومدیم جلو  جاتون خالی ، دو تا لغت هم خوردیم تا با شوت یک پیرزنی که دقیقا زیر ناف موو زد رسیدیم اول صف !!!

 خدا چیشتون روز بد نبینه ..............................وای خدای من ، چه فاجعه ای ، تا عکس یک مرغی لخت لخت کشیدن روی یک کارتون دو تا پای مرغه هم باز کردن  و زیرش با خط درشت

نوشتن:               (( مرغ ،عرضه ی دو لتی !!!!! ))

با عصبانیت گفتم اینها خجالت نمی کشن عکس ناموس مردم به صورت لختی اون هم روی کارتون جلو این همه نا محرم کشیدند و ملت اومدند  سیلش کنند ، تازه جفت پاهاش هم تو هواست ؟ زشتن ، مگه نه  اینجا مملکت اسلامیه ؟

اصلا مردم حیا نمی کنند مو که به غیرتم بر خورده بید!هر چی باشه خروس و مرغ هم مثل ناموس خومون هستن و ما گولی ها (گربه ها )و مرغ و خروس ها  از قشر حیوونات اهلی هستیم!درسته

 

کینه و دشمنی ما با هم،از قدیم الایام تو کتاب قصه ها نوشته شده ولی این دلیل نمی شه در مورد به هراج کشیده شدن ناموسمون ساکت بمونیم !!!

دست کردم تو جیبم تندی ایرانسلم در آوردم ، سر قضا وبلا حالا که شارژ داره آنتین نداره ، گوشی سییو هم که شکر خدا فقط اگه بخواد سی چیش سوزو (دوست دخترش )زنگ بزنه، می گیره و گر نه، هیچ  شماره و جای  دیگه ای نمی گیره !!!

 

یک کم وول تر(اون طرف تر ) یک کیوسک تلفن بید رفتیم اونجا سییو گفت می خوای چی کار کنی؟ می فهمی اگه خروس بزرگ فهمید این جور ناموسش لخت در ملح عام به هراج کشیدن چه قشقره ای به پا می کنه و تا  خین ( خون ) به پا نکنه آروم نمیشه !!!

گفتم نه این مسئاله ناموسین و مو نمی تونم کوتاه بییام!!!

 سییو چیلش فچ شد و اون دندونای زردش نمایان شد و منگه ای ر یزی داد که بعد مدتی متوجه شدم که می گه از کی تا حالا مرغ هم ناموس گولی (گربه) شده؟

 گفتم تو کاری به این کارا نداشته باش  شماره خروس بزرگ رو گرفتم ....!

تا گفت الو بدون مقدمه گفتم خروس جان کجایی  که ناموست رو به هراج کشیدند  یک مکثی کرد  حس کردم   رنگ کاکلش  سیاه شد،  گفت چه موقع شوخی کردنن؟  گفتم نه به خدا جون جیجه ی گتوت (جوجه ی بزرگت )که الان تو تخمن ،  سر چهار راه عربا عکس زنت نقاشی کردن لخت و جفت پاش تو هوا و زیرش نوشتن : هراج و ملت همه اومدند سی خرید و تماشا ......!!!

خروس با همه ی خونسردی ای که به خودش راه داده بید بادی تو سینش چرخوند ، گفتم آخ که الان غیرتی می شه و دو تا از این قوقولی قو قولیای خرکیش ، نثارمون می کنه ، ولی خوشبختانه بقول دختر پسرای امروزی انگار خروس بزرگ open mind  تشریف داشت ، با لحنی خونسرد که بیشتر  از سر ناچاری بید ، گفت: والا ما  خومون هم  تو هیئات مدیره ی شرکت مرغ و تخم مرغ  سی عرضه کردن مرغ و تخم مرغ در گللودی (سر درگمی) کامل به سر می بریم!!

 تازه بین مرغامون هم دو دستگی و حزب بازی به و جود اومده !!

گفتم: سی چه؟

گفت جون پلنگی ، تا دولت قیمت مرغامون برد بالا تو انجمن مرغا شپ و فیکه (صوت)    در گرفت و از خوشحالی هر مرغی بدون چنگ تو چنگ شدن با خروس ها هر شوو هر کدومشون  12 تخم مرغ تحویل جامعه ی مرغ و خروس می دادند .....!!

 قیمت بالا یعنی فروش مرغ کمتر ،آسایش اجتماعی ، رفاه و زندگی مرغی بیشتر و ودر نتیجه زاد و بلد و افزایش جمعیت مرغ و خروسی!!!

و خروس ها هم از اونجایی که بیشتر می تونستند ازدواج کنند خوشحال بیدند !!!       

ولی این چند روزی که دولت بعضی از مرغا رو  مرغ  دولتی اعلام  کرده صداشون در اومده ، نه تنها مرغها انگیزه ای سی چنگ تو چنگ شدن (نوک به نوک شدن )با خروس ها ندارند حتی تخم هم نمیلند (نمی زارند )و حرفشون اینن که  سی چه باید هم زمان دو قیمت متفاوت باشه و تازه مرغا می گند اصلا ارزشی نداره وقتی مفت نمی ارزیم واسه تخم مرغ 100تومنی عقب مبارکمون رو جر بدیم(پاره کنیم )  !!!!!!!!!!

 و این نتیجش این میشه که همه ی مرغا لخت و پر کنده در اختیار  کم (شکم )مردم قرار بگیره و این آغازین  سی تفرقه ی مرغی ......!!!

 

گفتم خوب شما به عنوان مسئول مرغا برای حل این بحران مرغی ، چه کردین؟

 در اومد گفت : ما هیئات ریئسه مرغا و دو تا نماینده ی بانوان تو مجلس مرغی به توافق رسیدیم

که پیرزنامون( مرغای پیر) رو به نرخ دولتی بدیم و دختر خانم ها رو که تر تازه ترند و گوشتی ترند به قیمت آزاد در اختیار مردم قرار بدیم!!!!

 حرفش قطع کردم و گفتم  : دولت بخاطرکارمندای بدبخت این کار میکنه مردم گناه  دارند دستشون تنگن ، ندارند !!!

تندی صداش کلفت کرد و گفت: کارد بخوره تو کم مردم، سی دو تا دونه مرغ که چه سر خوشون نمییارند!!

 همین که این گفت ، سرم چرخوندم سمت صف مردم ، وای خدا ، چیشتون روز بد نبینه تو این گرمای 42 درجه که تخم خانم مرغه ، تبدیل به نیمرو میشه ، واسه دو تا دونه ، پیرمرغه خانم  چه زجری رو که تحمل نمیکنند ؟

دیگه حرفی 30 زدن با خروس بزرگ نداشتم تندی با خروس خداحافظی کردم با سییوو اومدیم سر چهار راه روبه رو مردم نشستیم

هیا کمکی در گرفته بید سی دو تا مرغ پیر که نگو ......!!!

یکی با کارتون پیازی خوش باد می زد یکی زیر سایه چندل (تیر برق )خوش قایم  کرده بید  دو نفر هم سرشون کرده بیدند پس دیوار و یواشکی تو ماه رمضونی شیشه ی آب معدنی سر می کشیدن  تو همین حیس و بیس پژو پارسی سر رسید مسئول پیاده شد رفت تو اتاق در پنجره رو باز کرد مردم مثل مور و ملخ هجوم آوردن سی شیشه سییو گفت سیل اینها خوبن اینها مثلا آدمیزاداً و اشرف مخلوقات !!!! و تازه غیر مرغ و گوشت ، سبزی و حبوبات هم می خورند اگه مثل ما ، فقط گوشت خوار بیدند و فقط  دو هفته ای یک بار چیششون فقط به استخون مرغ می خورد چه می کردند؟

گفتم با همه ی خنگ بیدنت این بار یک حرف تاریخی تو عمرت زدی !!!

پ.ن :

1:شرمنده یک کم طولانی بود !

2:از دوستانی که تو نبود من به وبلاگم سر زدند ممنون !

3:خیلی صحبت دارم از ارمنستان و اجرا و محیط و همسفرام و.... ولی اصلا الان جاش نیست ....!!!

+نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت16:24توسط انول |