« به پای صبا »
سوختم 30 انسانیت !!!
پارسال(سال گذشته) تو همین ایام تعطیلات عید بید که خوم و بچه ام تو دشت کر ولات (کنار روستا )تو علفا دراز کشیده بیدیم و استراحت می کردیم. شکر خدا امسال سال پر بارون و آبادی بید (بود)و همه جا سوز سوز (سبز سبز) بید. هوا ابری بید و بو ی خش (خوش)شبدر همه جا رو پر کرده بید و مو از اینکه این چند روز عید کاری نداشتم که انجام بدم تو دلم عروسی به پا شده بید.(ضرب تمپو نینبونه هم بید).
آخه این چند روز صاحبم سی خاطراینکه (به دلیل اینکه ) مهمون های تهرونیشون اومده بیدن سرش شلوغ بید و دیگه وقت نمی کرد دست تو دماغش بکنه چه برسه که بیاد با هم بریم سر زمین و از من بدبخت زلیل مرده بار بکشه.
مو خوم (من خودم) می فهمم الان زن ارباب با او کُم گتش (شکم بزرگش) هی (داره) جلو مهموناش سی پرایدی که تازه خریدن فیس و افاده مییاد!!! کجا میله شوهرش بیاد سمت خر . البته ما خوب از خدا خواسته،کارمون شده بید خوردن و خوسیدن (خوابیدن )!!!
البته اگه این پخشه ها (مگس ها ) بیلن (بگذارند) که بخوسیم (بخوابیم)!!! همین جور پس کر کند (همون قنبل و باسن ) مو و بچه ام ویز ویز می کنن و نمی لند (نمی گذارند ) بخوسیم(بخوابیم) . حالا جالبن یک بار هم که خواستم پخشه های (مگس های ) دم کین (باسن) بچه ام رو دیر(دور) کنم با دُم زدم سی پخشه ی کو (با دم به مگسه زدم) ولی نامرد جا خالی داد و دُم مو دقیقا خورد پشت باسن پسر گلم که از درد دو متر و نیم تو هوا پرید دلم سیش (براش ) سوخت رفتم تو بغل گرفتمش و یک ماچ خرکی ری لنج گتوش (لب بزرگش)کردم . تو ریختن ناز و افاده ی مادرانه بیدم که یهو صدای دو تا موتوری از دیر (دور) به گوش رسید دلم خش شد (خوشحال شدم).گفتم حتما صاحبمون سیمون(برای ما) علف و علوفه ی تازه آورده ویسادمری پا(ایستادیم روی پا) و از دل خشی (خوشحالی )دو تا اَر اَر خرکی کردم که فکر کنم تمام خرای ولات دومنی(روستای پایینی ) که تو قبر بیدند از تو قبر در اومدند!!! نزدیک تر که رسیدند رنگم زرد شد و تمام آرزو هام به یاس تبدیل شد و تنم شروع کرد به لرزیدن و گفتم دوباره نکبت شروع شد! بچه ی صاحبم بید که با چند تا از این بچه غوره های ولات (ارازل اوباش روستا)با مو تور مییاند حل ما (سمت ما)! اخه از این ها فقط بوی شرِِّ مییاد و بس. اصلا انگار اینها با قشر اسیب پذیر خرا مشکل دارند مگه نمی فهمند که خرهم یک قشر اسیب پذیر جامعه است و از حقوق شهروندی برخوردارن!؟ یعنی هر جا خر دیدی باید کِرم سکت بده (سک دادن :تکون دادن )و شروع به آزار و اذیت کنیین !!!!
خلاصه مو و بچه ام خومون رو آماده کردیم تا حد امکان فشار های روحی و روانی ای که از جانب اونا بر ما تحمیل می شد، رو تحمل کنیم .
تا رسیدند طبق عملیاتی از قبل پیش بینی شده مثل چریکی ها دو تاش با چوب افتادن تو جون مو و و دوتاش رختند ری سر بچه ام. اولین ضربه ی چوبی که ری کمرم خورد، دیگه از پا در اومدم دنیا دور سرم زَُر خورد ( چرخید). روی دو تا زانو خم شدم چیشم سیاهی می رفت. دیدم کارم تمومن. اون دو تا هم ریختند ری سر بچه ام و شروع کردند به بچه ام تعارض جنسی کردن، به هر شیوه ی ممکن شروع به تحریکش کردند ،چوب ،دستو...(به دلیل دل خراش بیدن صحنه و غیر مجاز بیدن و بد آموزی داشتن ،از گفتن و شرح دادن و توصیف کردن کامل صحنه محضورم فقط همین بگم که بالای 18 عمل می کردند)!!!
بچه ام اولش مقاومت می کرد ولی بعدش انگار خودش هم خوشش اومده بید دیگه ازسر جاش تکون نمی خورد مو دیگه نمی تونستم این ننگ رو تماشا کنم درسته ما خریم ولی هر چی باشه غیرت داریم و در مقابل ناموسمون مسئول هستیم و وقتی غیرت خری هم گل می کنه دیگه هیچ چیز و هیچ کسی جلو دارش نیست. به زور ری پام ویسادم ویک تمرکز و نفسی گرفتم ،یک مرتبه ای (در یک آن) با دو لگتی رفتم تو کم(شکم ) اولیش که دقیقا نمی فهمم 3 متر بید یا 30 متر یا 300 متر، تو صفرش گیجم تو هوا دور خورد(چرخید)، که یازده ثانیه بعد خورد زمین ،از خوشحالی دو تا اَر اَر خرکی سر دادم .هنوز اون سه تا به خوشون نیومده بیدند که حمله ی دومی رو تدارک دادم. و رفتم پس(پشت ) باسن یکیش ، وبا دندون هام یک کپ گتی (گاز بزرگی ) پس باسنش دادم که همونجا باسنش رو گرفت و افتاد به بوا بوا کردن (داد و هوار کردن ) چه صدای نخوشی داشت .اون دوتا برای تلافی کردن چوب برداشتند که تو مو تار بشند( من رو با چوب بزنند ) ولی مو دیگه خر قبلی نبیدم و حسابی دیگه خر شده بیدم !!!
اصلا منطقیه نیست که خر با همه ی خریتش در برابر تعارض به ناموسش ساکت بمونه تازه تو قانون جنگل هم اومده و از چنین عمل پسندیده ای تمجید شده !!!
.. . . . . . . . . . . . . .
بچه خورده ها دیگه دیدند که حریف مو نمی شند تندی سوار موتور شدند اومدند که برند یهو نمی فهمم چه تو گوش هم گفتند که سه تاش از موتور پیاده شدند و رختند روی سر بچه ام و زیر لنگش(پاش ) گرفتند و سوار موتورش کردند و حرکت کردند . تا مو به خوم اومدم سی متری از مو جلو افتاده بیدند ، حالا مو بدو اونا بگاز! مو بدو اونها بگاز! نامردا همون سوار موتوری تو سر بچه ام می زدند!!!و مثل دیونه ها ری سزش تف می کردند (آب دهان) می رختند !!!
موو دیگه حریفشون نمی شدم ولی باز هم با تمام قوا روی آسفالت گرم میدویدم بلکه بهشون برسم ولی...و!
و خیلی خنده داره آدم هایی که با ماشین و موتور از کنارمون رد می شدند و شاهد صحنه بیدند ،به جایی که انسانیتشون به جوش بییاد و بییاند کمکم بکنند ،چیلشون فچ بید وزیک زیک می خندیدند( همون کر کر خندیدن )، و مسخره می کردند. تازه بعضی هاشون با موبایل فیلم هم می گرفتند و با خرسندی تمام، نظاره گر صحنه بیدند انگار نمایش خیابونی سیل می کردند .تا سه راهی ولا ما دوویدیم و اونها گاز دادند تا آخر سر سه راهی ولات( روستا )، از ری موتور بچه ام ور دادند دومن که بد بخت تا دو ماه رو ( راه ) نمی رفت...!!!
حیف که دستم به این سازمان حمایت از حیوونا نمی رسه وگر نه ...!!( هر چند که در واقع ما خرا رو به اونجا را نمی دند می گند شما بوتون گنده و از پمپرس استفاده نمی کنین و هزار تا عیب دیگه ریمون میلن !!!)
... . ......
این بلایی بید که آدما تو روز عید سر مو و خونوادم در آوردند ولی حالا خومونیم واقعا زات آدمی باید این قدر پست باشه که به هر کی که زورش می رسه باید تجاوز کنه و زور بگه و حقش رو زیر دست پا له بکنه !!! حالا ما ، خر، هیچ نفهم ،خوب چه کنیم در هر صورت ذاتمون همینه و به دل هم نمی گیریم !!! ولی درد مو اینه که آدما با خوشون هم همین جورن، هم دیگه رو مچاله ( له ) می کنند و تجاوز که کوچیکوشن پاش که برسه (به وقتش که بشه)خودشون هم ...!!! بی خیال

